• سریال گلپری قسمت 1

سریال گلپری قسمت 1

تماشای رایگان سریال و فیلم


 دانلود سریال گلپری قسمت 1

خلاصه قسمت اول

 گلپری به همرا بچه هایش به دنبال خبری از همسرش است. کسی به او می گوید: «منتظر نوبت نباشین. به قبرستون حلب هم گفتم نگاه کنن. قبر ایوب اونجا هم نیست. »

حسن که پسر بزرگ گلپری است به مادرش می گوید: «پنج سال گذشت. کی قراره بدونه؟ بیخودی هی می ریم و میام. »گلپری می گوید: «اینجوری حرف نزن. آدم می خواد یه قبری باشه بالا سرش بشینه گریه کنه. » سپس آن ها به خانه برمی گردند. آن ها در خانه ی یعقوب تاشکین که پدربزرگ بچه هاست زندگی می کنند.

گلپری برای رفتن به جشن عروسی همسایه آماده می شود. بقیه خانواده هم آماده شده اند. مادرشوهر گلپری وقتی متوجه می شود که او هم می خواهد همراه آن ها به مهمانی بیاید می گوید: «کی اومدی که الان بیای؟ بشین سرجات. نمی ذارم مردم بگن داره واسه عروسش دنبال شوهر می گرده. » گلپری می گوید: «واسه قسمت منم مرگ افتاده بود. منم قبول کردم. » فاطما که گلپری را مقصر از دست دادن پسرش می داند می گوید: «قسمت نبود اگر تو نمی گفتی از این خونه جدا بشیم، پسرم با پدرش بد نمی افتاد. میونشون رو به هم زدی. به خاطر تو افتاد تو کار قاچاق. » یعقوب به آن ها اعتراض می کند و به گلپری می گوید: «حق با مادرته. تو تو خونه بمون. » بدریه که دختر گلپری است دست برادر کوچکش را می گیرد تا باهم بروند. جان نمی خواهد بدون مادرش به مهمانی برود. گلپری او را قانع می کند و خودش در خانه می ماند.

گلپری در اتاق مشغول خیاطی می شود که ناگهان برادرشوهرش، اژدر وارد آنجا می شود و می گوید: «وقتی صبح اونجوری از خونه بیرون می رفتی اول فکر کردم با یکی دوست شدی، بعد فهمیدم میری پیش خیاط. شب ها می دوزی بعد میری تو مغازه میفروشی آره؟ دروغه؟ داری از اینجا فرار می کنی؟ » گلپری می گوید: «هر کاری می کنم به خاطر بچه هامه .» اژدر می گوید: «اونا بچه های خانواده تاشکین هستن. یعقوب تاشکین نمی ذاره یه میلی متر از جات تکون بخوری. ولی اگه تو بگی نگو، نمی گم بهش. » اژدر سعی می کند به او نزدیک شود و می گوید: «دوستت دارم. » گلپری با عصبانیت به او می گوید: «اکه بهم دست بزنی می کشمت. » و یک سیلی محکم به صورت او می زند بعد به طرف در می رود اما در قفل است.  گلپری فریاد می زند و کمک می خواهد. اژدر سعی می کند به او تجاوز کند اما گلپری قیچی را از روی میز کار برمی دارد و در کمر اژدر فرو می کند. اژدر به زمین می افتد و ناله می کند.

در ادامه می بینیم که پلیس گلپری را دستگیر کرده است. فاطما اژدر را روی ویلچر می آورد و آن ها با خشم به او نگاه می کنند.  گلپری قبل از رفتن به زندان با بچه هایش خداحافظی می کند. بچه ها گریه می کنند و ماردشان را در آغوش می گیرند. مادربزرگ و عمه شان سعی می کنند که آن ها را ازهم جدا کنند. در آن زمان جان شش ساله و بدریه و حسن 16 ساله هستند.

در مدتی که گلپری در زندان است جان که پسر باهوشی است و دیگر به مدرسه می رود برای مادرش پنهانی نامه های زیادی می نویسد: «مامان دیشب خواب دیدم برگشتی. منو بوسیدی و بغلم کردی. کتابامو نشونت دادم بهت گفتم دارم میرم مدرسه. باور نکردی. ولی صبح که بیدار شدم نبودی. من و خواهر گریه کردیم ولی حسن گریه نکرد. من می دونم که تو خودش می ریزه. می خوایم بیایم دیدنت ولی بابابزرگ میگه بچه هارو راه نمی دن. حسن چند بار با بابابزرگ دعوا کرده. می خواست بیاد ببینتت ولی آدمای بابابزرگ جلوشو گرفتن. دیروز عمه گفت که از این به بعد من مادرتونم. بدریه گریه کرد و داداش حسن هم گفت ما یه مادر داریم اونم گلپریه. » گلپری با خواندن نامه گریه می کند. او هم نامه هایی برای فرزندانش می نویسد اما خانواده ی شوهرش اجازه نمی دهند که نامه های او به دست بچه ها برسد.

در زندان، گلپری به خانه زنگ می زند. فاطما گوشی را برمی دارد و به دروغ می گوید که بچه ها به بازار رفته اند و در خانه نیستند. از طرفی،او به بچه ها می گوید که مادرتان بی وفا از آب درآمد و سراغی از شما نمی گیرد.

یک سال بعد، گلپری از زندان آزاد می شود. آدم های یعقوب به سراغ او می آیند و به بهانه ی رفتن به خانه او را به ترمینال می برند. گلپری التماس می کند که بگذارند بچه هایش را ببیند ولی آن مرد او را به زور به سمت اتوبوس می برد و می گوید: «آقا یعقوب گفت بچه هارو فراموش کن. وقتی مادر بچه ها به زندان افتاد، مرد. گفت اگه یه بار دیگه پاتو اینجا بذاری می کشیمت. » گلپری سماجت می کند و کمک می خواهد اما کسی جلو نمی آید. او را به داخل اتوبوس می برند و کتکش می زنند.

گلپری یک سال در استانبول زندگی می کند و در آنجا سرایدار یک آپارتمان می شود. همچنین برای یک فروشگاه لباس دوخت و دوز می کند. او مقداری پول جمع کرده تا به کمک یک وکیل  بتواند بچه هایش را پس بگیرد.

شما هم میتوانید در مورد این کالا بنویسید

توجه: HTML ترجمه نمی شود!
    بد           خوب

سریال گلپری قسمت 1

  • کد محصول: 468
  • وزن کالا: 0.00000000 g
  • موجودی: 1000
تعداد فروش: 0 سفارش
.......................................
  • 1,000تومان

  • آیا از قیمت کالا راضی هستید؟

    بله خیر

تعداد بازدید: 36

برچسب ها: سریال گلپری قسمت 1, گلپری قسمت اول, seryal golpari, گلپری ۱, , , , سریال گلپری قسمت ۱, قسمت یک گلپری, قسمت اول گلپری

ُ